آبادان لاس وگاس میشود! (طنز)
24 دی 1392؛
ساعت 9:30 صبح
امروز غمگینم. همچون پیرزنی که آخرین 5000 هزار تومانی خرجی ماهانهاش گوشه ندارد. در خوزستان که بودم، نامههای مردمی چنان زیاد بود که خودرو ما تا خرخره پر شده بود.
از سانروف تنفس میکردیم. به تهران که رسیدم، نشستیم با نهاوندیان چندتا از نامهها را بخوانیم. طفلک پدری نامه نوشته بود که فرزند 5 سالهاش یکسال است که دوچرخه میخواهد، اما آنان پول کافی برای خرید دوچرخه را ندارند. از مسئولان خواسته بود یک دوچرخه برای شادی دل کودک دلبندش بفرستند. جالب این بود که نامه را خطاب به مهندس بازرگان نوشته بود.
تاریخش هم برای سال 58 بود! بعد همینطور در ادوار مختلف نام رئیسجمهور را خط زده بود و نام نفر بعدی را بالای آن نوشته بود و تاریخش را عوض کرده بود. گفتم بنده خدا خیلی وقت است در انتظار دوچرخه مانده.
بگذار تماسی با او بگیرم. زنگ که زدم خانمی گوشی را برداشت. تا نام مرد را گفتم، خانم پشت خط زد زیر گریه و گفت: «شوهرم دوسال پیش داشت توی زمین کشاورزی میکرد، پاش رفت روی مین و عمرش رو داد به شما.» گفتم: «خب پس دیگه ماجرای دوچرخه کنسله دیگه... خداحافظ.» گفت: «نه نه! اون پسرم که دوچرخه میخواست، الان بزرگ شده ازدواج کرده. پسرش سهسالهاش هم دوچرخه میخواد ولی نمیتونیم واسش بگیریم.»
ساعت 10:50صبح
به یکی دیگر زنگ زدیم. کمک خرید خودرو درخواست کرده بود. تلفنش را گرفتم و هماهنگیهای لازم را انجام دادیم. از او آدرس منزلش را خواستم که گفت: «آبودان، خ ...، نبش کوچه ...، برج رویال هال، پنت هاوس طبقه 43، منزل خزیواری.» با تعجب پرسیدم: «واقعا چنین برجی توی آبادان داریم؟!» گفت: «ها ولک! چی فکر کردی؟ آبودان پره از این برجان.»
پرسیدم: «مگه میشه؟ پس چرا ما ندیدیم؟» گفت: «خُ کوکا دقت نکردی. مِگه نمیدونی؟ رئیسجمهور آبودان رو منطِقه آزاد اعلام کرده.» گفتم: «داداش من خودم رئیسجمهورم! هنوز که منطقه آزاد نشده. من حالا تحت تأثیر جو یه چیزی گفتم. شما چرا جدی میگیرید؟» گفت: «هاها کوکا تو رِئیسجمهوری؟ مُنُم جواد شمقدریُم. اومدُم واسه اسکورسزی لابی کُنُم که بِچِههای آبودان راضی شن توی فیلم جِدیدش بازی کنن.»
گفتم: «آقا جان من دارم جدی باهات صحبت میکنم!» او گفت: «هاها! رئیسجمهور! دِمِت گرم! خوش میلافی با مِرام. جِلوت کِم آوردُم. شماره موبایلتم بده گاهی زنگ بزنُم با هم اختلاط کنیم. باهات خیلی حال کردُم.» من هم عصبانی شدم و قطع کردم.
ساعت 12:50 بعدازظهر
هرچه میخواندیم تمام نمیشد. چند تا تقاضای وام چند صد میلیونی هم بود. نهاوندیان گفت: «شنیدین رئیس دولت پیشین هنوز هم داره به کارمندان ریاستجمهوری روی نامههای مردمی دستور ابلاغ میکنه؟!» گفتم: «جدی میگی؟ دمشون گرم! خیلی هم خوبه! به شرطی که هزینه تأمین درخواستها رو یا از حساب دانشگاه ایرانیان بردارن، یا از حساب بابک زنجانی کم کنن. چون خزانه دولت خالیست. همچون دیگ عدس پلویی که تهدیگش را هم استاد کرده باشند.»
وقایعنگار 24 دی 1392:
1. سیل عظیم نامههای مردمی در اتومبیل رئیسجمهور
2. روحانی: «خرمشهر و آبادان را منطقه آزاد اعلام میکنم.»
3. احمدینژاد هنوز روی نامههای مردمی، دستور صادر میکند!
اخبار اجتماعی - قانون